صمد بهرنگی بمناسبت ۹ شهریور ۵۸ مین سالروز ، از دست دادن دوست بچه ها

۲۰۲۶/۰۸/۳۱

 

«مرگ خیلی آسان میتواند الان بسراغ من بیاید . اما من تا زنده هستم ، بسراغ مرگ نخواهم رفت . البته یک موقع با مرگ روبرو شدم که میشوم . مهم نیست . مهم اینست که زندگی یا مرگ من ، چه تأثیری در زندگی دیگران داشته باشد.»
«صمد بهرنگی»

صمد بهرنگی در دوم تیر ۱۳۱۸ (ه ش) در یکی از محله های قدیمی و جنوبی شهر تبریز ( چرنداب کوچه فرهنگ) به دنیا آمد . او پس از اتمام دوره ابتدایی و سیکل آن زمان ، در سال ۱۳۳۴ وارد دانشسرای مقدماتی پسران تبریز شد و در ۱۳۳۶ در ۱۸ سالگی پس از اتمام دوره تربیت معلم از دانشسرای تبریز ، به عنوان معللم روستا ، عازم روستاهای آذربایجان ( توفارقان ، قاضی جهان، آخیرجان ، گوگان، ممقان و قند جهان ) شد . صمد نقل میکرد “وقتی عازم دهات آذربایجان شدم ، بزور ۱۸ سال داشتم ، راستش را بخواهید بعضی وقتها در خانه ایکه اجاره کرده بودم ، شبها از ترس تا صبح بیدار مانده و اجبارا به تنها همراهم که کتاب بود پناه می‌بردم. یک شب که در “صندوقخانه ” (ته دهلیز خانه) که مقداری نخود خیس کرده بودم که فردا آبگوشت بپزم ، صدای از پوست در آمدن نخودها مرا تا زمان فهمیدن منشا صدای نخودها زهر ترک کرده بود “. صمد بهرنگی حین تدریس در مدارس دهات و قصبه های یاد شده ، درسال ۱۳۳۷ وارد دانشگاه تبریز شد و در سال ۱۳۴۱ در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به تحصیل ادامه داد . او در سال ۱۳۳۹ نخستین داستانش را بنام «عادت» وسپس نخستین کتاب داستانیش را بنام «تلخون» منتشر نمود. و بعد از آن “صمد “کتاب «پاره – پاره» را که مجموعه ای بود از اشعار شعرای بنام تورکهای ایران و آذربایجان را منتشر کرد . و همین کتاب ، موجب شد که صمد به ساواک احضار شود ( در همان زمانها “عباد احمدزاده” را هم بخاطر تاسیس چاپخانه بدون مجوز در شهر “مرند” که گویا بخاطر نزدیکی به مرز آذربایجان ، خط قرمز رژیم یعنی اقتدار آن زمان بود به ساواک تبریز احضار کرده بودند که این احضار باعث دوستی و ارتباط “صمد” و “عباد” شده بود که این دوستی و مودت تا واپسین روزهای حیات صمد ادامه داشت . لذا صمد پس از ۶ ماه توبیخ برسرکار برگشت ولی از تدریس در دبیرستانها کنار گذاشته شد . ((اموزش و پرورش طی حکمی صمد را به معلمی دوره ابتدایی در دهات تقلیل درجه کرده بود )، فرستاد. صمد در این زمان، کتاب «کندوکاو در مسایل تربیتی ایران » و را و متعاقب آن کتاب «تاپماجالار و قوشماجالار» و کتاب «افسانه های آذربایجان» را به کومک یار دیرینش “بهروز دهقانی” منتشر نمود .
او درسال ۱۳۴۴، مجموعه” آدینه” را که ضمیمه روزنامه “مهدآزادی ” بود و به صاحب امتیازی مرحومین “سید اسماعیل پیمان” و مدیریت “سیدجواد پیمان” بود در ۱۷ شماره منتشر نمود . آدینه ، در دو دوره منتشر شد که در دوره اول” سید مسعود پیمان” مدیر مسئول آدینه تعیین شده بود شروع و در ادامه “صمد ” بخاطر بعضی سلیقه های مدیر مسئول از ادامه انتشار آدینه خوداری کرد . ولی آدینه آنقدر محبوب شده بود که مدیر حقیقی و اصلی روزنامه نتوانست خود را محروم از محبوبیت آدینه بکند لذا اینبار براساس توافق “صمد” و” سیدجواد پیمان” ، دوباره آدینه انتشار یافت که اینبار در شماره ۱۷ آدینه کلا پرونده اش بسته شد . زیرا هفدهمین شماره آدینه مصادف بود با چهارم و مدیر رورنامه خودسرانه وگویا براساس دستور رژیم و اقتدار آن زمان مجبور شده بود که با چاپ تصویر شاه در آدینه این روز را به شاه تبریک بگوید . پس از این دخالت در مطالب آدینه ، دیگر صمد دنبال آدینه را نگرفت. و آدینه کلا ۱۷ شماره منتشر شده است . بنظر میرسد که آدینه با فشارهای نامرئی و کنترل مطبوعات آزاد آنزمان ، آدینه نیز به تعطیلی کشانده شد . در آن زمان
“آدینه “در اصل کانون روشنفکران مبارز آذربایجان گردیده بود که این روشنفکران پیشرو روشنفکران ایران بودند . در آن مجموعه ، بزرگانی مانند : صمد بهرنگی، غلامحسین فرنود ، بهروز دهقانی ، کاظیم سعادتی ، مناف فلکی تبریزی، علیرضا نابدل، یدالله مفتون امینی ، رحیم رییس نیا، عبادالله و نوروز و حمید احمدزاده ، غلامحسین ساعدی ، رضابراهنی، و برادر رضا براهنی (که اسمش را فراموش کرده ام )، عبدالحسین ناهیدی آذر، دوکتور داغستانی ، ابراهیم عظیم پور، یحیی شیدا، مجیدتبریزی وند، جاوید فروزانفر، حسن روزپیکر، مقصود راپل که همگی بعدها بعنوان همفکران صمد ، زندانی و هرکدام نسبت به دوری و نزدیکی با آن محفل ، مصداق مثل معروف : ” از مکافات عمل غافل نشو” را تجربه کردند. آدینه در زمان توسط صنعتگران ماهر تبریزی چاپ و منتشر میشد ، که برخی از آن زنده یادان و احیانا مثل بنده ماندگاران که دوره که بشماره کمتر از انگشتان یک دست رسیده ایم . آنچه که به یادم مانده است : کادر فنی و مسئولین اداری چاپخانه مهدآزادی در آن ایام، عبارت بودند از : زنده یادان : حاج سید اسماعیل پیمان ، حاج سید جواد پیمان و خدا طول عمرش را زیاد بکند مهندس سید مسعود پیمان ، مرحوم یحیی شیدا، مرحوم مغفور حاج یعقوب اسدزاده ، مرحوم احمد صبوری- که بعدها در محلله قانلی مسجد یانی (چرنداب) مغازه لوازم تحریر باز نمود – مرحوم رحیم جوت قانتاق که ( بعدها در اورمیه مدیر چاپخانه شد ) مرحوم ، میرزا علی علیزاده اورنجقی، مرحوم احمد حیدریان ساعدی ، که در صنعت چاپ و تعمیر ماشینلات چاپ ، یگانه روزگار بود ، مرحوم جعفر بالایی ، ( که از باقیمانده های فرقه دموکرات آذربایجان بود) ، مرحوم مسعود آخوندی( که یکی از پرسرعت ترین حروفچینان کل ایران بود ، البته مرحومین حاج حسین سلیم النفس ، -شفق – حسین انباری ساوانی ، خلیل جوقانی ، میر حبیب ، کچل محسن، سعید خان ، رفیع، جمشید نیکویی و میرهاشم و بؤیوک آغا، و ساری مشه ابراهیم و حبیب ملازاده و حسین گلفروش و سعید آخوندی، یحیی بخشایشی و یوسوف شکوری ، ایوب و… نوروزعلی احمدزاده وعیباد احمدزاده و بنده حقیر که هرکدام در حروفچینی از نظر سرعت شهره شهر و حتی در ایران صاحب اسم و رسم بودند ) ، دیگر کارکنان مطبعه مهدآزادی در آن دوره عبارت بودند از: داوود ایراننژاد، رضا رشیدی ،که بعدها در سازمان آب مدیر شد ، قادر قهرمانی سهندآوا، که بعدها آموزشگاه رانندگی تاسیس کرد، عسگر عشقی، که شاعر بودو بعدها ، در روزنامه کیهان در تهران مسئول شعبه شده بود و میرقادر هاشمی عرقطو (عراقلی) ، که بعد ها در شهر کرج مسئول و مدیر کمیته امداد امام شد و سعید آخوندی، فوتبالیست معروف تبریزی که بعد ها مدیر چاپخانه آذرآبادگان شد و یحیی بخشایشی، که مدیر چاپ حافظ شد و یعقوب خدایی که صدای خوبی داشت و بعدها در تبریز ” عرشه خوان” و “نوحه خوان” بنامی شد ، مقصود راپل که بعد ها بخاطر آشنایی با صمد و یارانش زندانی سیاسی و سپس نشر احیا را با دکتور فرنود و استاد ناهیدی آذر راه اندازی کرد . و حضور داشتند .
پس از توقیف مجموعه آدینه مهدآزادی ، صمد ، نخستین قصه کودکان خود را بنام « اولدوز و کلاغها » را نوشت و پشت سرآن کتاب «اولدوز و عروسک سخنگو» را نوشت ، هردو کتاب یاد شده را عیباد ، نوروز و من در چاپخانه حاج محمود علمیه که یکی بازماندگان فرقه بود ، حروفچینی وچاپ کردیم و انتشارات “ابن سینا” آن کتابها را منتشر نمود و متعاقب آن دو کتاب صمد داستانهای : «افسانه محبت »،
« پسرک لبو فروش »، «کوراوغلو و کچل حمزه» ، «کچل کفترباز» ، «یک هلو و هزار هلو»، «بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری» ، «پیرزن و جوجه طلایی اش» ، «دلی دمورول» ، (برگرفته ازکتاب ده ده قورقود بولود قاراچورلو )، «الفبای فارسی برای کودکان آذربایجان» ( که بعدها خود صمد بنا بتوصیه دوستان – محمدعلی فرزانه- از چاپ آن اثر صرف نظر کرد ) ، «مجموعه مقالات »، «آذربایجان در جنش مشروطه» ، «انجمن غیبی آذربایجان» را نوشت وکتاب «کلاغ سیاهه »را که ترجمه ای بود از نویسنده مشهور “مامین سیبریاک” را منتشر نمود . “صمد ” در سال ۱۳۴۷، شاهکار خود را بنام « ماهی سیاه کوچولو » منتشر نمود . صمد بهرنگی در نهایت صمد در ۹ شهریور ۱۳۴۷ در رودخانه “آراز” در مرز ایران و شوروی ، (آذربایجان امروزی) بصورت اتفاقی و مشکوک بود، غرق گردید . درست یکماه پس از “غرق “صمد بهرنگی ، کتاب “ماهی سیاه کوچولو”، با نقاشی های “فرشید مثقالی” برنده جایزه” بولونی” کتاب کودکان ایتالیا و متعاقب آن جایزه کودکان کشور مجارستان را بدست آورد . صمد بهرنگی جوانترین نویسنده ای بود که در طول عمر دراز مدت مرکز علمی و فرهنگی “بولونی” آن جازه را بدست آورده بود . صمد بهرنگی وقتی آن جایزه را بخود اختصاص داد که هنوز ۲۹ سال بیشتر نداشت .
فقدان فرزند غیور آذربایجان ، ضربه جبران ناپذیری به ادبیات ایران مخصوصا زبان دربند مادریمان یعنی تورکی آذربایجانی زد . اگر اوستاد شهریار با منظومه “حیدربابا یا سلام “، انقلابی ادبی در احیا زبان وفرهنگ باشکوه تورکان ایران را در کل دنیا رقم زد ، صمد با انتشار کتابهایش ، با افکار مترقیانه در آثارش ، خونی تازه در رگهای هویت طلبها و مبارزان تساوی حقوق انسانها در آذربایجان و جای جای ایران روان ساخت او با خلق کتاب “ماهی سیاه کوچولو” ، نقش برجسته ای در ادبیات کودکان در ایران و دنیا را رقم زد . بطوریکه کتاب ماهی سیاه کوچولو به اغلب زبان‌های زنده دنیا ترجمه شد . امروزه در کشورهای عالم ، مخصوصا تورکیه کتابهای صمد بهرنگی جزو شناخته شده ترین و پرفروش ترین آثار نویسندگان دنیا بشمار می‌رود که اغلب نوشته ها و مخصوصا “ماهی سیاه کوچولو” بارها از طرف مراکز فرهنگی و بلدیه ها چاپ و در تیراژ صدها هزار نسخه بین مردم پخش شده است . این کتاب -ماهی سیاه کوچولو – بارها در سالن های تئاتر تورکیه در روی صحنه بوده است . اگر بگویم که صمد بهرنگی را در تورکیه بیش از ایران می‌شناسند و به آثارش ارج می‌نهند گزاف نگفته ام . با همه اینها ، بقول گوهر مراد : «شاهکار او زندگیش بود» صمد با غرق شدن در رود آراز ، ضربه مهلکی به دوشمنان مللت ایران زد ، زیرا پس از فوت صمد ، درسال ۱۳۴۷ ، یاران صمد بهرنگی دولت را عامل این فوت دانستند . – گرچه بعقیده بنده- دولت اینکار را نکرده بوده باشد ، باز هم رژیم قاتل صمد است زیرا بعد ها دولت همه یاران صمد را کشت ، ویا زندانی کرد، لذا اگر صمد هم زنده بود ، با ا‌و هم همین معامله را میکرد ، لذا در نهایت صمد نیز از کاروان عقب نمی‌ماند و عین یارانش تیرباران میشد ) . یاران صمد بهرنگی ، مخصوصا علیرضا نابدل بعد از فوت مشکوک صمد مبارزه سهمگینی را علیه دولت دیکتاتوری شروع نمودند‌. در آن زمان ، یاران صمد با خرید یک دستگاه تراکتور ، شروع به آگاهی دادن به مردم آذربایجان شدند و این آگاهی دهی را از هشتری و ده تیلیمخان آغاز کردند. ده «تیلیم خان » واقع در منطقه هشتری آذربایجان ، در سرراه سراسکند به مراغه واقع شده است. بانیان همین حرکت آگاهی رسانی ، در سال ۱۳۴۸ مبارزه خود را بصورت قهرآمیز ، ادامه داده و درسال ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹ با اعتلاف خود با دیگر مبارزان ایران ، در تهران به یکی از سازمان های مهم مسلحانه آنروز تبدیل شدند. . از اول سال ۱۳۵۰ ، تمامی دوستان و آشنایان همفکر “صمد” توسط ساواک دستگیر شدند ، و عده کثیری از آنان اعدام و بقیه به زندانهای طویل المدت گرفتار شدند .
برخی از روشنفکران داستانِ «ماهی سیاهِ کوچولو»ی صمد را«مانیفستِ غیرِ رسمی» مبارزان مسلح ایران میدانند . زیرا در آن داستان صمد اعتراض خود را به “پیر “و “پاتال”های روشنفکر بیان مینماید، احتمالا به آن ذسته از مبارزان طبقاتی آن از مبارزه خسته شده بودند ، لذا صمد در داستانهایش از مبازره خسته نمیشود و به خسته ها در این راه انتقاد دارد که حتی اگر این آدم از نزذیکانش هم باشد نمیتواند رضایت صمد را بدست بیاورد. لذا صمد گ در اغلب نوشته هایش روش قهرآمیز را برسازشکاری موزیانه ترجیج میدهد.
او در کتاب ۲۴ ساعت در خواب و بیداری که بخاطر فوت نتوانست کتاب را ببیند. این پس از فوت صمد توسط، بهروز ، علیرضا و عیباد تکمیل شده است . مینویسد: « ای کاش مسلسل پشت شیشه مال من بود.»
اشاره به شروع حرکت قهرآمیز دارد . صمد در کتاب «یک هلو وهزار »، گریزی به پیروزی و شکست‌های فرقه دموکرات آذربایجان دارد .

«ماهی سیاه کوچولو» نمادی بود برای
نسل جوان و روشنفکر که مبارزه قهرآمیز را تنها راه نجات از دست دیکتاتوری و رژیم می دانستند .
رژیم پهلوی همه راههای دموکراسی و مسالمت آمیز را بسته بود .

در نهایت مردم ایران و در راس آنان تورکان آذربایجان در ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ آنچنان ضربه مهلکی به رژیم وارد آوردند که در بهمن سال ۱۳۵۷ فاتحه رژیم پهلوی خوانده شد . و پرونده رژیم شاهی را کلا در ایران را در هم نوردید .
صمد در ماهی سیاه کوچولو میگوید :
« می خواهم بروم ببینم آخر جویبار کجاست. میدانی مادر ! من ماههاست تو این فکرم که بدانم آخر جویبار کجاست و هنوز که هنوز است ، نتوانسته ام از این موضوع سر در بیاورم. از دیشب تا حالا چشم به هم نگذاشته ام و همه اش فکر کرده ام. آخرش هم تصمیم گرفتم خودم بروم آخر جویبار را پیدا کنم. دلم می خواهد بدانم جاهای دیگر چه خبرهایی هست). صمد با تاثیر از شعر ، مهدی اخوان ثالث که میگوید :
من اینجا بس دلم تنگ است
و هرسازیکه میبینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است .” را برای خود الگو میکند ،
“مهدی اخوان ثالث” (م. امید) شاعر شعر یادشده است
“اخوان” در آن د‌وره شاید همین شعر ناب را تازه سروده بود که کندوکاو صمد در آن دوره را میرساند ، که همان شعر هم در صمد تاثیر خود را گذاشته بود . البته قبل از اخوان ثالث ، بزرگانی مانند شیخ فرید الدین عطار نیشابوری، پرندگان خود را به رهبری سیمرغ روانه همان کارزار کرده بود‌ . حتی ، نصرالدین فارابی در کتاب مدینه فاضله و کسانیکه به دنبال بهشت موعود ، شهر آروزوها و… بودند ، این راه بی بازگشت را به پیروان خود گفته بودند ، اینبار صمد صمد بهرنگی هزاران ماهی داستانش را که بر سر مادر بزرگشان در دریا جمع کرده بود، ماهی سیاهی را به قعر اقیانوس روانه کرد .
برخی از روشنفکران تاثیر مثبت ماهی کوچولو در انقلاب را بیش از توپ و تفنگ دانسته اند و حتی توپخانه قلمی صمد بهرنگی امروزه در کشور تورکیه بیشتر از جاهای دیگر در تب و تاب است . . ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی ، برای بالا بردن فهم انقلابی مردم و ایجاد حرکت مثبت در جامعه در آن دوره کارساز شد و بهدنبال آن حرکت انقلابی مردم ایران در سال ۱۳۵۷ منجر به سقوط دیکتاتوری پهلوی شد . و بعد از انقلاب ، ده ها مکان بنام صمد بهرنگی ، بر سینه خژابانها نهاده شد البته بعد از انقلاب ، چه ها برسر انقلاب آمد ، آن بماند برای فرصتی مناسب .
حمید احمدزاده استانبول ۶ شهریور۱۴۰۵

 

 

Comments are closed.