یوسف عزیزی بنی طرف
چه خبر ناگوارى. محمد خليلى به سفر بى بازگشت رفت. او عضو فعال كانون نويسندگان بود، دست كم در سال هايى كه من در ايران بودم. و چه بسيار خاطره ها كه در كانون و در خانه اش در خيابان ستارخان با هم داشتيم.
حدود سه دهه پيش وقتى براى نخستين بار موضوع گراميداشت روز جهانى زبان مادرى را در كانون مطرح مى كرديم محمد از نخستين و استوارترين كسانى بود كه از نشر بيانيه در اين زمينه دفاع كرد. از همان جا فهميدم كه ترك است و از ديار همدان. او عاشق فولكلور ملت خود بود و در اين زمينه كتاب هايى را به فارسى ترجمه كرده است. كانون نويسندگان ايران – امروز – در بيانيه خود در باره آثار ادبى و پژوهشى اش سخن گفته است.
او بارها به خاطر اين آثار و فعاليت هاى فرهنگى اش – هم در دوره شاه و هم جمهورى اسلامى – زندانى شده بود. سال ها به تنهايى در خانه اش در خيابان ستارخان زندگى مى كرد و من – و گاهى همراه دوستان اهوازى – پس از نشست هاى روزهاى سه شنبه كانون به آنجا مى رفتيم و او ، ضمن شادخوارى، خاطرات و اميدها و آرزوهايش را بازگو مى كرد. او هميشه مى گفت، دوست دارم يك تحول بزرگ و انقلابى را در ايران ببينم و بميرم.
محمد خليلى عضو حزب توده بود و اين را پنهان نمى كرد. يك بار من و او به منزل حافظ موسوى -شاعر- در يوسف آباد رفته بوديم و حافظ روى دسته كليد او نام حزب توده را ديد و به محمد گفت كه اين ممكن است گزك دست عناصر امنيتى بدهد. اما او وقعى ننهاد.
براى من شخصت ادبى و تعلق اتنيكى اش مهم بود و دوستى ما تا زمانى كه در ايران بودم ادامه داشت.
در اينجا تسليت مى گويم به فعالان فرهنگى ترك و به اديبان و كانونيان در ايران و به همبستگانش، به ويژه ناصر موذن نويسنده. آرام بيارام محمد عزيز.
اما خبر كانون نويسندگان:
محمد خلیلی درگذشت
محمد خلیلی، شاعر، داستاننویس، مترجم، محقق ادبی، فعال سیاسی و عضو کانون نویسندگان ایران، پس از تحمل یک دوره بیماری، پنجم مهرماه در آلمان درگذشت.
خلیلی متولد سال ۱۳۱۶ در همدان بود. او در سالهای کودکی به تهران مهاجرت کرد و فعالیت ادبی خود را از همانجا آغاز کرد. شعرها و مقالات او از اواسط دههی ۱۳۴۰ در نشریات مختلف ادبی و فرهنگی چاپ شد و در طول بیش از پنج دهه فعالیت، در زمینهی شعر، داستان، ترجمه و پژوهش ادبی آثار متعددی منتشر کرد.
محمد خلیلی در حکومتهای پهلوی و جمهوری اسلامی به دلیل فعالیتهای سیاسی بازداشت و زندانی شد.
او در سالهای ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ به عنوان صندوقدار و در سال ۱۳۷۹ به عنوان بازرس مالی کانون برگزیده شد و از جمله امضاکنندگان «متن ۱۳۴ نویسنده» بود.
از جمله مجموعهشعرهای خلیلی میتوان به «ارغوانی»، «تا آزادی»، «آواز رنگها و آفتابگردان»، «همچون نارنجی شعلهور»، «سوختهزاران»، «صدایم را به باران بسپار»، «عطر کلمات»، «روییدن از رؤیاها» اشاره کرد. «زیر برادههای سرب» و «گل سرخی بر گیسو» نیز از جمله آثار داستانی او هستند.
خلیلی در زمینهی ترجمه نیز فعالیت گستردهای داشت و آثاری چون «نادرشاه» نوشته نریمان نریمانوف، «سیلابهای خروشان» نوشته اسماعیل شیخلی، «افسانههای آذربایجان» و «پری خاله و لنین» اثر ابراهیماف را به فارسی برگرداند. او همچنین گردآورنده «همیان ستارگان» آنتولوژی هفتاد سال داستان کوتاه فارسی بود.
Comments are closed.