پرویز سیابی گرجان سالها پیشتر، مصاحبههایی با برخی از بازماندگان فرقه دموکرات انجام داده بود. مصاحبهاش با عزت ابراهیمی؛ یکی از فرماندهان فداییان، چنان بینقص، زنده و جاندار بود که با گوش دادن هر جمله عزت ابراهیمی، مو بر تن آدمی سیخ میشد.
سال هشتاد در یکی از شمارههای هفتهنامه صدای اورمیه مقالهای از پرویز سیابی گرجان منتشر شده بود. دوستی از من خواست تا هنگام رفتن به اردبیل چند شماره از صدای اورمیه را به پرویز برسانم.
اولین دیدار ما در دفتر وکالتی در کوچه دادگستری، پشت استانداری اردبیل صورت گرفت. او از مجلس عزایی که در مسجد اهالی روستای آغاباغیر اردبیل برگزار شده بود، میآمد. آنجا با چند پیرمرد آشنا شده بود که خاطراتی از ساری اسماعیل؛ یکی از فداییان فرقه دموکرات آذربایجان، داشتند. خوشحال بود و میگفت که بزودی با آن پیرمردها مصاحبه خواهم کرد. آخرین بار نیز شب 21 آذر 1392 او را دیدم. رمان «اشک سبلان» ابراهیم دارابی را خوانده بود و میگفت اکثر چیزهایی که در این کتاب در خصوص وقایع پس از سقوط فرقه دموکرات نوشته شده، من از زبان بزرگترهای فامیل شنیده بودم.
پرویز سیابی گرجان سالها پیشتر، مصاحبههایی با برخی از بازماندگان فرقه دموکرات انجام داده بود. مصاحبهاش با عزت ابراهیمی؛ یکی از فرماندهان فداییان، چنان بینقص، زنده و جاندار بود که با گوش دادن هر جمله عزت ابراهیمی، مو بر تن آدمی سیخ میشد. عزت ابراهیمی در قسمتی از مصاحبه میگوید که در یکی از جبههها به محاصره افتادیم و مجبور شدیم درازکش در خاکریز بمانیم. اگر بلند میشدیم حتما مورد اصابت گلوله قرار میگرفتیم. ترس تمام وجودمان را گرفته بود که یکی از بچهها گفت بهتر است همین طور درازکش مارش آذربایجان بخوانیم تا قوت قلبی برایمان باشد. در این قسمت از مصاحبه عزت ابراهیمی با صدایی آکنده از بغض و گریه همانجا مارش آذربایجان را میخواند.
اینک تصاویر بدن کبود پرویز سیابی گرجان؛ یکی از دستگیرشدگان تجمع حمایت از قاراباغ در شهر اردبیل روبریمان است. شنیدهام که چند نفر از تجمع کنندگان در پارک جیرال از هر طرف محاصره شدهاند و باران باتوم بر آنها باریدن گرفته و پرویز یکی از آنها بوده است که هنوز بعد از یک هفته آثارش هویداست. شاید در آن لحظات نیز ته دلشان مارش تو را میخواندند آذربایجان.
ابراهیم ساوالان
۷ اکتیابر ۲۰۲۰
Comments are closed.