در بلوچستان، شر دیگر فقط یک حادثه یا اتفاق استثنایی نیست؛ به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. این خطرناکترین مرحلهای است که یک جامعه میتواند به آن برسد؛ جایی که انسان هر روز ظلم را میبیند، میشنود و کمکم به آن عادت میکند. زمانی خبر بازداشت، تیراندازی، شکنجه یا اعدام وجدان مردم را تکان میداد، اما امروز تکرار مداوم این وقایع باعث شده بسیاری از مردم با نوعی بیحسی و درماندگی به آن نگاه کنند. این همان چیزی است که جامعهشناسان از آن به عنوان «عادیسازی شر» یاد میکنند.
سالهاست که در بلوچستان نیروهای امنیتی و نهادهایی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دستگاههای اطلاعاتی، فضای ترس و فشار را بر زندگی مردم حاکم کردهاند. بازداشتهای بدون حکم، ناپدید شدن جوانان، تهدید فعالان مدنی، تیراندازی به سوختبران و مردم عادی، آنقدر تکرار شده که دیگر برای بسیاری از مردم به خبری عادی تبدیل شده است. هر بار چند روزی فضای جامعه متأثر میشود و بعد دوباره همه چیز به سکوت برمیگردد؛ گویی جامعه ناچار شده با این وضعیت کنار بیاید.
در جادههای بلوچستان، مرزها و حتی داخل شهرها، بارها مردم بیگناه هدف تیراندازی قرار گرفتهاند. سازمانهای حقوق بشری بارها نسبت به استفاده بیضابطه از سلاح علیه شهروندان بلوچ هشدار دادهاند. اما تکرار این خشونتها باعث شده تا مرگ انسانها برای بخشی از جامعه به یک خبر روزمره تبدیل شود. وقتی جامعه هر روز تصویر خون، جنازه و عزاداری را ببیند، حساسیت اخلاقی به تدریج فرسوده میشود و این دقیقاً همان چیزی است که حکومتهای سرکوبگر میخواهند؛ جامعهای خسته، ترسیده و عادتکرده به ظلم.
از سوی دیگر، فساد و رشوهگیری نیز در بسیاری از بخشها به امری عادی بدل شده است. مردم برای انجام سادهترین کارها ناچارند رشوه بدهند یا واسطه پیدا کنند. وقتی فساد به بخشی از نظم روزمره تبدیل شود، مردم کمکم باور خود را به عدالت و قانون از دست میدهند. خطر اصلی فقط پول گرفتن و پول دادن نیست؛ خطر بزرگتر این است که جامعه به این نتیجه برسد که بدون فساد هیچ کاری ممکن نیست. در چنین شرایطی، اخلاق اجتماعی آرامآرام فرو میریزد.
اعدام نیز به یکی دیگر از جلوههای عادیسازی شر در ایران و بهویژه بلوچستان تبدیل شده است. بلوچها در سالهای گذشته سهم بالایی از اعدامهای ایران را داشتهاند؛ موضوعی که بارها توسط Amnesty International و Human Rights Watch مطرح شده است. اما آنچه بیش از خود اعدام دردناک است، عادت کردن جامعه به شنیدن خبر مرگ انسانهاست. وقتی اعدام دیگر افکار عمومی را تکان ندهد، یعنی بخشی از وجدان جمعی جامعه در حال خاموش شدن است.
عادی شدن ظلم و خشونت فقط قربانیان مستقیم را نابود نمیکند؛ بلکه روح جامعه را نیز زخمی میکند. مردمی که هر روز با ترس زندگی میکنند، به تدریج دچار ناامیدی، اضطراب و بیاعتمادی میشوند. کودکی که در فضای سرکوب و خشونت بزرگ شود، جهان را ناامن میبیند. جوانی که هر روز تبعیض و تحقیر را تجربه کند، امیدش به آینده از بین میرود. جامعهای که مدام شاهد بیعدالتی باشد، آرامآرام از درون فرسوده میشود.
در چنین شرایطی، سکوت روشنفکران و نخبگان خطرناک است. وظیفه نویسندگان، روزنامهنگاران، معلمان، دانشجویان و فعالان اجتماعی این است که اجازه ندهند ظلم عادی شود. اگر جامعه نسبت به درد انسانها بیتفاوت شود، شر هر روز گستردهتر خواهد شد. Hannah Arendt میگفت بزرگترین خطر زمانی است که انسانها بدون فکر کردن، بدون پرسش و فقط از روی عادت، با ظلم کنار بیایند.
امروز بلوچستان فقط با فقر و محرومیت روبهرو نیست؛ بلکه با خطری عمیقتر مواجه است: مرگ حساسیت انسانی، و جامعهای که نسبت به ظلم عادت کند، آرامآرام توان دفاع از انسانیت خود را از دست میدهد.
توجہ: استدلالھا و تحیلھای این مقالہ برای بقیہ ملل چہ در ایران و چہ در جھان کما بیش علیرغم تفاوتھا صدق می کند۰
پایان!
مُھیم بلوچ-سرخوش
۱۴ ماہ مئی ۲۰۲۶
برای ارتباط و دریافت اخبار:
• صفحہ اینترنتی حزب بلوچستان راجی تپاکی:
www.partybns.org
• کانال تلگرام حزب بلوچستان راجی تپاکی:
t.me/partybns
• خبرگزاری رصد بلوچستان:
Comments are closed.