به بهانهی برگشت محسن نامجو به ایران بیمناسبت نیست یادی کنیم از این نوشتهی ماندگار غلامحسین ساعدی: پناهنده سیاسی «واقعی» کیست؟
۲۰۲۶/۰۸/۳۰
پناهنده سیاسی «واقعی» کیست؟
غلامحسین ساعدی
هزاران هزار نفر از زیر تسلط رژیم جمهوری اسلامی فرار کردهاند و با عنوان پناهنده سیاسی؟؟ همه جای دنیا پراکندهاند. اما این «پناهندههای سیاسی» همگون نیستند و از زمین تا آسمان با هم فرق میکنند. عده زیادی جا خوش کردهاند و از این که تمام امکانات زندگی قبلی در دستشان است و حتی امکانات بیشتر لهو و لعب و سیر و سیاحت، بسیار راضی هستند. عدهای دیگر که به اجبار به بیرون پرتاب شدهاند، تمام مدت نفسنفس میزنند و تلاش میکنند که از پا نیفتند، و در حفظ سلامت اندیشه خود بکوشند و هر کس به نوعی، خود را برای ساختن ایران ویرانشده سرپا نگه دارد.
فرق است میان آنکه یارش در بر با آنکه دو چشم انتظارش بر در.
نکته اینجاست که افراد گروه اول خود را به خاطر استفاده از امکانات پناهندگی سیاسی، همتراز دسته دوم قرار میدهند، در حالی که در گذشته نه فعالیت سیاسی و نه سابقه سیاسی داشتهاند، و در «جمهوری اسلامی» نیز نه تنها هیچ خطری آنها را تهدید نمیکرده است، بلکه شاید از امکانات بیشتری هم برخوردار میشدند، چون در حکومت «لومپنها» خیلی راحت میتوانستند جا بیفتند و پا سفت کنند و به حیات زالووار خویش ادامه دهند.
مهمتر اینکه فرهنگ گندیده طبقه خود را در گستره بسیاری جاها پهن کردهاند و با همان تفرعن به زندگی قبلی خویش ادامه میدهند. عروسیهای مجلل راه میاندازند، مجالس عیش و عشرتشان برقرار است، مرتکب تمام کثافتکاریها و بندوبستها و دادوستدهایی میشوند که در زمان حکومت شاه میشدند. اینها ابتدا سعی میکنند اجازه اقامت بگیرند، ولی وقتی به بنبست برمیخورند، پناهنده سیاسی میشوند.
ولی چون پناهنده سیاسی هستند باید حرفهای سیاسی هم بزنند و اظهار لحیه بکنند. صحبتهای سیاسی آنها شوخیهایی است که از این گوشه و آن گوشه شنیدهاند، بهخصوص راجع به سردمداران رژیم جمهوری اسلامی. قیافه و صدای سردمداران رژیم برای آنها جالب است، اما به افکار ارتجاعی آنان و ظلمی که بر مردم وطن ما میکنند، اعتنایی ندارند. اعدام جوانان انقلابی و… برایشان اهمیتی ندارد. قحطی و گرسنگی و جیرهبندی برایشان اهمیتی ندارد.
بعضیهاشان با خیال راحت، مدام به داخل کشور میروند و برمیگردند. این رفتنها و آمدنها بیدلیل نیست، این احشام باید ییلاق و قشلاق بکنند، در هر دو جا باید بچرند، در قشلاق ملک و املاک و دارایی دارند و حکومت جمهوری اسلامی نه تنها کینهای از آنها به دل ندارد بلکه با لبخند هم از این جماعت استقبال میکند.
«لومپن»های خارجنشین خصلت خود را از دست ندادهاند: در بیرون شلنگتخته میاندازند ولی مردهخواری شکم آنها را پر میکند، در درون وطن، هر کسی که میمیرد سکهای به جیب آنها میافتد.
یک پا این طرف دارند و یک پا آن طرف. درست مصداق ساعت شنی هستند. از این کار ضرری هم نمیبرند، اما به پناهندگان سیاسی واقعی ضربه میزنند. نمونههایی هستند که انگار همه همرنگ آنها هستند و در اینجاست که فرصتی به دست رژیم خمینی میدهند که همه را به یک چوب براند. انگار که گرگ و میش با هماند و از یک چراگاه میچرند. رژیم، پناهندگان سیاسی به جان آمده و خودنباخته را با آنها یکرنگ قلمداد میکند. یعنی ننگ آنها را لکه ننگی میکند برای چسباندن به مبارزان مرگ بر کف.
تقلب و دودوزهبازی این جماعت مأموران هر کشوری را مشکوک کرده است. بدین جهت است که روزبهروز شرایط سنگینتری قائل میشوند. پناهندگان سیاسی قلابی با توسل به وکلا و دلالان یا وکلای دلال، مشکلات خود را حل میکنند. ولی پناهنده، چون دستش به جایی بند نیست، بیآنکه طنابی در کار باشد، بین زمین و آسمان حلقآویز است.
پناهنده سیاسی کیست؟ پناهنده سیاسی کسی است که چهرهبهچهره روبهرو، در برابر حکومت مسلط ایستاده بود، و اگر از وطن بیرون آمده، از ترس جان نبوده است. او با همان فکر مبارزه و با سلاحاندیشه خویش ترک خاک و دیار کرده است.
پناهنده سیاسی و پناهنده واقعی نیتش این است که با جلادان حاکم بر وطنش تا نفس آخر بجنگد و حاضر نیست از پا بیفتد. آری، به لقمه نانی بسنده میکند، ناله سر نمیدهد و شکوه نمیکند. مدام در تلاش است که دیوار جهنم آخوندها را بشکند و به خانه «ایران» برگردد. خانه او وطن اوست.
پناهنده و پناهنده واقعی نارنجکی است که بهموقع میخواهد ضامن را بکشد و کوهی را از جا برکند. با دست بریده برای هر کاری حاضر است، با پای بریده مدام میدود و با چشمان کمسو همه جا را میبیند. روحیه پناهنده سیاسی و واقعی عضلانی است، انگار از سرب ریخته شده. واهمهای از مرگ ندارد، و زمانی که خود را در صف پناهندههای؟؟؟ قلابی میبیند، خشم جان او را به لب میرساند، چون میبیند ستون فقرات بشردوستی ساخته و پرداخته حکومتها، فرقی بین او و دلالان اسلحه نمیگذارد.
اولی مدام با دو گذرنامه «۲ پاسپورته» در رفتوآمد است، ولی او اگر پا به وطن بگذارد، جمهوری اسلامی امکان نفس کشیدن نیز برایش نخواهد گذاشت و پای دیوار خواهدش کاشت و سوراخسوراخ خواهد کرد.
پناهنده سیاسی قلابی، جانوری است همهچیزخوار، ولی پناهنده سیاسی واقعی انسانی است مرگ بر کف؛ که بیهیچ چشمداشتی میخواهد کمر رژیم جمهوری اسلامی را بشکند، خشت روی خشت بگذارد و خانه تازه و وطن تازهای بسازد
برگرفته از فیسبوک بابک آزاد
Comments are closed.