هنرمند همیشه زنده ربابه اشراقی ( مراد اوا )
زادهٔ ۲۱ مارس ۱۹۳۰ اردبیل – درگذشتهٔ ۲۸ اوت ۱۹۸۳ باکو
سریه اردبیللی
81سال از آن روزها می گذرد. درسالن دبیرستان صفوی اردبیل مردم جمع شده بودند . دختری بلند قد و لاغر اندام آواز می خواند. طنین آواز او چنان بود که جمع را مفتون خود ساخته بود. تماشاچیان گویی افسون شده بودند این صدای آسمانی ازآن کیست؟ سئوال زیاد بود ولی هیچکس تصور نمی کرد نوجوانی که هم اکنون در صحنه کوچک دبیرستان آواز می خواند در آینده برجسته ترین خواننده انقلابی و خلقی و ستاره اپرای آذربایجان خواهد شد. ربابه اشراقی از سنین نو جوانی وارد صحنه شد. آن زمان در شهر مذهبی چون اردبیل آواز خواندن دختر، گناهی نابخشودنی به حساب می آمد. چنین حرکتی آن چنان قبیح شمرده می شد که می توانست به کشته شدن او منجر شود. ربابه نوجوان همراه با وزش نسیم آزادی ، به طرف صحنه قدم برداشت. حکومت ملی آذربایجان همانگونه که در تمام عرصه های زندگی اجتماعی و اقتصادی آذربایجان، دگرگونی بوجود آورد همان طور در فرهنگ و علم و هنر نیز جهشی ایجاد کرد.
تئاتر درام شروع به فعالیت کرد . در تبریز فیلارمونی، موسیقی ملی را غنی ساخت. در مدت کمی در آذربایجان هنرمندان زیادی پا به عرصه هنر گذاشتند. ولی هزاران افسوس که عمر آن روزهای سرشار از شادی زیاد نبود. لشکریان شاه به آذربایجان حمله کردند، اتش زدند، شهرهای آذربایجان را به خاک و خون کشیدند. میوه های حکومت ملی که از دسترنج آذربایجانیان ببار آمده بود در زیر چکمه مزدوران شاه لگدمال شد. هنرمندانی که با هزاران شور و اشتیاق به مردم خود خدمت میکردند یا هدف شلیک تیرها قرار گرفتند یا به بیغوله ها کشانده شدند و یا از آشیانه های خود مجبور به تبعید شدند .
در سالهای تبعید ربابه ” لیلی” هنر شد. نقش فوق العاده بی نظیر او در نقش ” لیلی ” در اپرای لیلی و مجنون همه تماشاگران را واله و مبهوت ساخت. دختر اردبیلی که با پاهای لرزان به صحنه کوچک دبیرستان صفوی آمده بود به مقام هنرمندی خلق آذربایجان رسید.
به اعتراف عارف بابایف و نزاکت تیموراوا هیچ کس به زیبایی و ظرافت ربابه ایفای نقش ننمودهاست. خود ربابه گفتهاست: «من نقش لیلی را اجرا نمیکنم، بلکه بهانهای است که من بخت و اقبالم را اجرا کنم. آنچه که من میخوانم درفراق زادگاهم اردبیل است…».
او عاشق وطنش آدربایجان بود. او عاشق آن روزهای پر از شادی بود که مردم آذربایجان توانستند با دست خود حکومت ملی بر پا کنند . در آن روزهای سخت بیماری که دیگر نمی توانست بخواند به یکی از دوستانش گفته بود: ” آن روزی که نتوانم در سالگرد 21 آذر بخوانم من میمیرم. براستی نیز اینطور شد. همان سال درسن ۵۳ سالگی ( ۱۴ شهریور ۱۳۶۲….باکو ) چشم از جهان فروبست . ربابه اشراقی با پیوند هنر خود به جنبش انقلابی و ملی آذربایجان برای همیشه زنده خواهد ماند. یادش گرامی ، راهش پر رهرو باد !
Comments are closed.